<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>درویش</title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com</link>
<description>اشعارشخصي </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 01 Jun 2013 18:18:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>ساقی</title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com/post/11</link>
<description>فلک قامت کمان گردیده از ناز تو ای ساقی سرو جان ها فدای چشم غماز تو ای ساقی جهان در خاک و خون از غمزه چشمان مستت دل عالم چو جیحون گشته از ناز تو ای ساقی بده جامی بزن سازی که جان را زنده می سازی جهان مرده جان گیرد زآواز تو ای ساقی شکوفا می شود خار مغیلان ز انفاس مسیحایی دل خاکی شود عرشی ز اعجاز تو ای ساقی در این عالم همه صیدیم و چرخه فتنه گر صیاد شود مرغ دلم کاش صید شهباز تو ای ساقی من آن دردی کشی هستم که از جام تو سرمستم مرا مستی و سرمستی بود از چشم غماز تو</description>
<pubDate>Sat, 01 Jun 2013 18:18:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hosaindarvish</dc:creator>
<guid>hosaindarvish.blogfa.com/post/11</guid>
</item>
<item>
<title>سوگند</title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com/post/10</link>
<description>یارب ترا به شاه و ماه مدینه سوگند یارب ترا به یکتا مرد مدینه سوگند یارب ترا به اشگ بانوی هر دو عالم یارب ترا به بانو پهلو شکسته سوگند یارب ترا به شاه بی سر حسین مظلوم یارب ترا به حلق شهید تشنه سوگند یارب ترا به دست بریده ابا الفضل یارب ترا به جان ماه قبیله سوگند یارب ترا به طفل و عشق ربابه اصغر یارب ترا به زخمه قلب سکینه سوگند یارب ترا به خون و محراب مسجد عشق یارب ترا به فرق و شمیشر کینه سوگند یارب ترا به حق مولای کعبه یارب یارب ترا به حق مولود کعبه سوگند</description>
<pubDate>Sat, 01 Jun 2013 17:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hosaindarvish</dc:creator>
<guid>hosaindarvish.blogfa.com/post/10</guid>
</item>
<item>
<title>دربان عشق</title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com/post/9</link>
<description>یارم شکست پیمانه را ، نشگست ولی پیمان ما پرزد اگر از بام ما ، بنشسته با جانان ما داد بر کفم پیمانه را ،آتش زده پروانه را دیوانه کرد فرزانه را ، جام می مستان ما لعل لب خندان او ، شوری فکند بر جانم او تابم ربود چشمان او ، شرم گل خندان ما دلبسته ام بر روی او ، زنجیری ام بر موی او طاق خم ابروی او ، شد قبله و ایمان ما ناز بهاران را کشید ، جور خزان ها را کشید زخم زبان ها را شنید ، آن بلبل دستان ما آمد خزان در کوی ما ،کرد او پریشان موی ما صد پاره شد آهوی ما ، غرق</description>
<pubDate>Sat, 01 Jun 2013 17:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hosaindarvish</dc:creator>
<guid>hosaindarvish.blogfa.com/post/9</guid>
</item>
<item>
<title>عیار دوباره</title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com/post/8</link>
<description>دل داده ام به ياري ،به يار گلعذاري شايد دل رميده،گيرد زاو قراري اقتاده ام در آتش ،سوزم ز هجر و يادش گويي كه عشق دوباره،بردل زده عياري در سينه ام نگنجد حديث انتظارش زين راه بي نهايت شايد كند گذاري منگر به اشك چشم و بر قامتم فسرده در سينه گنج عشقي دارم من از نگاري اي رهزن دل و دين بيا شبي ببالين جان را بكش بزنجير منگر مرا به خواري در كوي عشقبازان خاك ره نگارم چون بگذردبكويم رقصم چنان غباري اسرار عشق و مستي از باغبان بياموز خار جفا به چشم و جان نقد جانثاري</description>
<pubDate>Sun, 28 Nov 2010 10:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hosaindarvish</dc:creator>
<guid>hosaindarvish.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>مژده وصل</title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com/post/6</link>
<description>كو رفيقي كه دل غمزده را شاد كند به پيامي زدل خسته ما ياد كند بايد از باد صبا مژده وصلي برسد تا دلم را خبرش خرم و آباد كند بود آيا زگلو راه نفس باز شود مرغ پر بسته تن زين قفس آزاد كند همه صحن خزان ،سكوتست و عزا مرغي آزاد و رها نيست كه فرياد كند ديگر از عاشقي و عشق نمانده هنري سينه كوه ك‍َنَد يادزفرهاد كند ساقيا جام مرا پر كن از آن خون رزان تا دل رسته ره و رسم نو ايجاد كند گر به صد تير بلا پيكر من چاك شود نشود خرم از آنكه ره بغداد كند برو &quot;درويش&quot; اگر گفته تو</description>
<pubDate>Mon, 11 Oct 2010 11:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hosaindarvish</dc:creator>
<guid>hosaindarvish.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>آفرینش</title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com/post/5</link>
<description>وقتي كه نقاش ازل نقش دو چشمت مي كشيد وقتي كه عالم ناز تو بر طاق ابرو مي كشيد وقتي كه آن چشم سيه تاب ملائك برده بود برقي ز اوج آسمان ،وسمه به چشمت مي كشيد وقتي كه جعد موي تو آن پيچش گيسوي تو رنگ شب يلدا گرفت شرم از زخ ما مي كشيد وقتي كه همرنگ شراب گلگونتر از گلهاي باغ سرخي لبهاي ترا، از خون قلبم مي كشيد وقتي كه نقش غنچه را، جادوي لبخند ترا با پنجه اعجاز خود، بر روي خلقت مي كشيد وقتي كه من در چشم تو ،چون پرده پرده اشك تو با ناوك مژگان تو، نقش فلك را مي كشيد</description>
<pubDate>Mon, 11 Oct 2010 11:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hosaindarvish</dc:creator>
<guid>hosaindarvish.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<title>لنگر سما</title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com/post/4</link>
<description>دل عاشقان به آه و خم طره را شكستند گوهري بدل سپردندزآنكه بي صدا شكستند در حريم كعبه عشق بجز عاشقان نبردند ره به اندرون ندادند دل آشنا شكستند به طواف كعبه رفتم دل با صفا نديدم به صفا و مروه ديدم دل با صفا شكستند حاجيان طواف كعبه عاشقان صفا و مروه حالتي كه جلوه گر شد دل ما سوا شكستند برو اي دل خدا جو به حريم خانه او كه به چشم خود ببيني كه دل خداشكستند مزن اي دل شكسته درخانه علي را كه به امر نانجيبي در كبريا شكستند به عيان اگر بگويند يا علي مدد،ليكن درنهان دل</description>
<pubDate>Mon, 11 Oct 2010 09:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hosaindarvish</dc:creator>
<guid>hosaindarvish.blogfa.com/post/4</guid>
</item>
<item>
<title>تربت پاینده</title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com/post/3</link>
<description>چه شود از نفس زنده دلان زنده شويم تا چو غنچه ز تن خويش شكوفنده شويم درچمن لطف گل و بانگ هزارست فراز چه شود از كرمش چشمه جوشنده شويم همرهي نيست مرا راه درازاست و غريب چه شود همره آن ماه فروزنده شويم جانب عشق عزيز است و خدايا مپسند كه در اين راه خطرناك سرافكنده شويم ديده دريا شود از خون جگر درغم يار من و دل در غم او شمع فروزنده شويم چهره مهوش دنيا نقاب است و فريب اين جهان آن جهاندار و به حق بنده شويم من كه در كنج خرابات شدم پير و خراب هر شب از ساقي درين</description>
<pubDate>Mon, 11 Oct 2010 08:43:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hosaindarvish</dc:creator>
<guid>hosaindarvish.blogfa.com/post/3</guid>
</item>
<item>
<title>لعل خوبان</title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com/post/2</link>
<description>صبح آمد از كرانه آن ماه من نيامد روحي كه رفته از تن سوي بدن نيامد گفتم كه لعل رويش شايد دوباره بينم گفتا كه لعل خوبان غير از يمن نيامد مي سوزم از فراغش در راه انتظارش يك لحظه هم نگاهش بسوي من نيامد دربسته ام بروي مستي و مي پرستي مرگ است خمار مستي جز اين سخن نيامد تنها گل بهارم در فصل گل خزان شد ديگر نواي بلبل سوي چمن نيامد دستي كه نوگلم را در فصل گل درو كرد ترس از خدا نكردوشرمش زمن نيامد افسوس گل اميدم خشكيده گشت و پر پر در بخت و فال &quot;درويش&quot; دشت و دمن</description>
<pubDate>Sat, 02 Oct 2010 11:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hosaindarvish</dc:creator>
<guid>hosaindarvish.blogfa.com/post/2</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://hosaindarvish.blogfa.com/post/1</link>
<description>دواي عشق اول مدار عالم لطف و صفاي عشق است گر خوش كني نظاره هر جا خداي عشق است عشق است كه عاشقان را داده بها و عزت معشوقه چون اميرو عاشق گداي عشق است دستي كه مينگارد هر لحظه قصه از عشق دست خداي عشق و او ماسواي عشق است کشتي شكستگانيم زين بحر كه خون فشان است در دل غمي نداريم او ناخداي عشق است دل در طواف كعبه احرام خون به تن كرد عاشق قتيل عشق و كفن رداي عشق است خونم بريز حلال است به زير دست و پايت كه خون قلب عاشق رنگ حناي عشق است درمان درد درويش شعر و شراب تلخ</description>
<pubDate>Wed, 29 Sep 2010 12:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>hosaindarvish</dc:creator>
<guid>hosaindarvish.blogfa.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>
